حمد الله مستوفى قزوينى
531
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
دخول لشكر ابو مسلم به عراق عرب از آن مرز لشكر به گرگان كشيد * ز كردان از آن پس به حلوان رسيد سپاهى كه آنجا نگهبان بُدند * از آن نامبرده هراسان شدند نيامد به پيكار كس پيشِ او * به واسط به مهتر نهادند رُو يزيد هبيره به مروان خبر * فرستاد از اين كار از آن بوموبر 420 كه : « دشمن درآمد به ملكِ عراق * وز آن قوم جويند مردم وفاق شدن خواهد از دست يكباره كار * ببين تا چه چاره است در كارزار ؟ » بدين كينه مروان به زودى سپاه * به يثرب فرستاد از آن جايگاه براهيم را دست كرده به بَند * بياورد تا پيشِ تختِ بلند از او كردى از دعوتش بازخواه * نگشتى مقرّ مهتر اندر گناه 425 به زندان فرستاد « 1 » مروان وِرا * نگه داشتندى به زندان ورا برادرش عبد اللّه و قومِ « 2 » او * ز يثرب به كوفه نهادند رو برِ بو سلّمه « 3 » نهانى ز راه * شدند و نشستند آن جايگاه شبيخون كردن لشكر ابو مسلم بر مروانيان فرستاد مروان به پيشِ يزيد « 4 » * كه از قحطبه بايدت كين كشيد فرستاد لشكر به يارى بَرش * حوثرّه « 5 » سپهدار بر لشكرش 430 يزيد و حوثره « 6 » ز واسط چو باد * به كوشش برِ قحطبه رونهاد
--> ( 1 ) ( ب 425 ) . در اصل : برندان فرستاذ . ( 2 ) ( ب 426 ) . در اصل : عبيد اللّه و قوم . : عبد اللّه بن محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس . ( 3 ) ( ب 427 ) . : ابو سلمة الخلال - حفص بن سليمان . ( 4 ) ( ب 428 ) . : يزيد بن عمر بن هبيره . ( 5 ) ( ب 429 ) . در اصل : جويره . « حوثرة بن سهيل الباهلى » . ( 6 ) ( ب 430 ) . در اصل : جويره .